بنام خدا
ادامه مطلب نقد و بررسی نظريه قيام براى تشكيل حكومت
بنابراين امكان موفقيت در تشكيل حكومت اسلامى براى حسين بن على(عليه السلام) كه به مراتب امكاناتشان كمتر و محدوديتشان بس فزون تر از پدرشان على(عليه السلام) بود و مردم نيز به سبب حاكميت بيست ساله معاويه فاسدتر و بى اعتناتر به مسائل دينى شده بودند، بسيار ضعيف بود. از اين رو نظر نويسنده كتاب تشيع در مسير تاريخ به نظر مى رسد كه:
مطالعه و تجزيه و تحليل دقيق حوادث كربلا به طور كلى، اين حقيقت را نشان مى دهد كه حسين(عليه السلام) از همان آغاز، نقشه ايجاد انقلاب كامل در وجدان مذهبى مسلمين را مى كشيد. تمام اَعمال و كردار حسين(عليه السلام) نشان مى دهد كه وى كاملا از اين حقيقت آگاه بود كه پيروزى از راه قدرت و امكانات نظامى هميشه موقتى است، زيرا قدرت نيرومندترى وجود دارد كه بتواند آن را در جريان زمان نابود كند. ولى پيروزى كه از راه رنج و جانبازى به دست آيد، هميشگى است و در وجدان بشرى، اثرى جاودان مى گذارد.(63)
چهارم اينكه: بر اساس اين ديدگاه، هدف اصلى نهضت امام(عليه السلام) در آغاز، تشكيل حكومت اسلامى وسرنگون كردن حكومت يزيد بوده است و امام(عليه السلام) حتى تا آن زمان كه سپاه حر را به همراهى خويش فرا خواند، اين هدف را دنبال مى كرد، اما آنچه در واقع اتفاق افتاد اين بود كه قيام امام(عليه السلام) به سرنگونى يزيد و حاكميت امام(عليه السلام) منتهى نشد. بنابراين چاره اى نمى ماند جز اينكه نهضت امام(عليه السلام) را نهضتى شكست خورده بدانيم! چرا كه امام(عليه السلام) به آنچه هدف و غايت نهضت (تشكيل حكومت اسلامى) را تشكيل مى داد، دست نيافت و از سوى ديگر، هر آنچه پس از نهضت و در اثر آن به وقوع پيوست، (اعم از آثار مطلوب و نامطلوب) جزو اهداف نهضت نبود. حال آيا واقعاً چنين بوده است؟ وآيا اين نظريه را با اين چنين لازمه اى مى توان پذيرفت و از آن دفاع كرد؟
اما درباره ديدگاه برخى از عالمان متقدم، هم چون شيخ مفيد، سيد مرتضى و شيخ طوسى(رحمهم الله)64 درباره قيام امام حسين(عليه السلام)و استناد به آن بايد گفت:
نخست اينكه: اين انديشمندان در مقام اقناع و پاسخ گويى به اهل سنت، چنين ديدگاهى را مطرح كرده اند. چرا كه اهل سنت بر اين باورند كه: امام(عليه السلام) مانند ديگر مردم بر پايه گمان خويش عمل مى كند و به خاطر اجتهادش (چه به صواب رفته باشد وچه به خطا) شايسته پاداش است، جز اينكه پاداش او در انتخاب صواب، بيشتر است. بنابراين، هدف اين انديشمندان اين بوده كه به ايرادهايى كه به قيام امام حسين(عليه السلام)مى شده با معيارهاى كلى و ظاهرى پاسخ دهند تا فرقه هاى غيرشيعى هم كه امام حسين(عليه السلام) را امام نمى دانستند و به قيام وى معترض بودند، قانع شوند. چرا كه آنان در شرايط و جامعه اى به سر مى بردند كه افكار اهل سنت حاكم و انديشه هاى شيعى در انزوا قرار گرفته بود، از اين رو از نظر اجتماعى و سياسى ناچار بودند قيام امام حسين(عليه السلام) را نه به عنوان يك قيام شيعى بلكه دست كم به عنوان قيام يك شخصيت اسلامى كه اوضاع را ظاهرا مناسب ديد و قيام كرد، تشريح كنند تا آن را از آماج تهمت هاى گوناگون برخى ازفرقه هاى اسلامى بِرهانند. شاهد بر اين مدعا، سخن سيد مرتضى در آغاز كتاب تنزيه الانبياء است، آنجا كه مى گويد:
خدايت توفيقى نيكو دهد كه از من خواستى كتابى را در عصمت پيامبران وامامان(عليهم السلام)از همه گناهان كوچك وبزرگ و رديه اى را بر مخالفان اين مسئله، با وجود اختلاف آرا و تعدد مذاهب آنان، املا كنم.(65)
چنانكه ملاحظه مى شود سيد مرتضى كتاب ياد شده را با توجه به اختلاف در اعتقادها و ديدگاه هاى مذاهب، املا وتدوين كرده است.
دوم آنكه: با اذعان به عظمت علمى اين انديشمندان بزرگوار و احترام به ديدگاه آنان، بايد توجه داشت در مسائل نظرى و حوادث و جريانهاى تاريخى، همواره باب بحث و بررسى باز است، و هيچ محققى ملزم نيست بدون بررسى مبانى نظرى و شواهد و ادله تاريخى نظريه اى، به صِرف عظمت علمىِ صاحب ديدگاه، تعبدى آن را بپذيرد و به لوازم آن ملتزم شود، هم چنانكه خود آنان نيز در بسيارى از اين گونه موارد، با هم اتفاق نظر نداشته و برخى از آنان نظريات استاد خود را نقد كرده اند.(66) بنابراين خود آنان نيز همانند ساير محققانِ منصف، اذعان دارند كه ممكن است در انديشه ها واجتهادهايشان اشتباه هايى وجود داشته باشد و نيز معترفند كه اجتهاد مجتهدان حتى در مسائل فقهى براى فقهاى ديگر حجت نيست تا چه رسد به اظهار نظر درباره جريان ها وحوادث تاريخى كه حتى براى غير مجتهدان الزام آور نيست و هركس بسته به توان و استعدادش مى تواند با مطالعه و تعمق در حوادث تاريخى و ارايه شواهد و استدلال هاى متقن، نظريه اى را درباره موضوع هاى مورد مطالعه، انتخاب و يا حتى رد كند.
پی نوشت ها :
63. سيد حسين محمد جعفرى، تشيع در مسير تاريخ، ترجمه سيد محمد تقى آيت اللهى، چ سوم، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1373ش، ص 240.
64. جهت آگاهى از ديدگاه هاى اين انديشمندان درباره نهضت امام حسين(عليه السلام) ر.ك: ابوعبدالله محمد بن محمد بن النعمان العكبرى البغدادى (شيخ مفيد)، المسائل العكبرية چاپ شده در مجموعه مصنفات الشيخ المفيد، تحقيق: على اكبر الهى خراسانى ، چ اول، قم، المؤتمر العالمى لالفية الشيخ المفيد، 1413هـ ، ج6، ص 71؛ شريف مرتضى علم الهدى، تنزيه الانبياء، تحقيق: فارس حسّون كريم، چ اول، قم، بوستان كتاب قم، 1380ش، ص 269 ـ 273؛ ابوجعفر محمد بن الحسن الطوسى، تلخيص الشافى، تحقيق وتعليق: سيد حسين بحرالعلوم، چ دوم، نجف، مكتبة آلاداب، 1383هـ ، ج4، ص 181 ـ 188.
پی نوشت ها :
65. همان، ص 33.
66. مانند شيخ مفيد(رحمه الله) در پاره كتاب الاعتقادات استادش شيخ صدوق(رحمه الله) و شيخ طوسى(رحمه الله) درباره برخى از ديدگاه هاى استادش سيد مرتضى(رحمه الله).
منبع : پایگاه جامع عاشورا


